احمد بن محمد حسينى اردكانى
258
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
كه در جسم واقع است . و آن امرى است موجود يا موهوم . و اوّل مذهب افلاطون و اتباع اوست كه مكان را بعد موجود مجرّد از مادّه مىدانند و مىگويند كه از شأن آن است نفوذ ابعاد جسمانيّه در آن . و آن را بعد مفطور مىنامند . و دوم مذهب متكلّمين است كه مىگويند براى هر جسمى فراغ موهومى است موافق با جسم در تناهى و مقدار كه جسم آن را مشغول گردانيده است و پر ساخته است بر سبيل توهّم . و گروهى كه انكار وجود مكان نمودهاند گفتهاند كه اگر موجود باشد بايد كه يا جوهر باشد و يا عرض . و هر دو محال است . امّا اوّل به جهت آنكه اگر جوهر باشد بايد كه مجرّد نباشد ، زيرا كه بايد قابل اشارهء حسّى باشد ، پس جوهرى خواهد بود مادّى و آن جسم است [ 186 ] ، و هر جسمى محتاج به مكان است ، و اين مستلزم تسلسل است و تداخل اجسام را نيز مستلزم است . و امّا دوم كه عرض باشد اگر قائم به متمكّن باشد به انتقال آن منتقل خواهد شد و جسم را ميسّر نمىشود كه از او و به سوى او منتقل گردد . و اگر قائم به غير متمكّن باشد از احوال جسم متمكّن نخواهد بود ، پس متمكّن چيزى ديگر خواهد بود كه مكان به او قائم است . و جواب اين حجّت : آن است كه اختيار هر يك از دو شقّ ترديد ممكن است ، چنان كه در اختيار شقّ اوّل مىگوييم كه جوهر مقدارى است امّا مادّى نيست ، پس نه تداخل لازم مىآيد و نه تسلسل . و در اختيار شقّ دوم مىگوييم كه عرضى است قائم به غير متمكّن ، زيرا كه عبارت است از سطح باطن جسم حاوى كه مماسّ سطح ظاهر جسم محوى است . و امّا حديث اشتقاق قضيّهاى است غير نقلى و ثبوتش لازم نيست ، چنان كه در بسيارى از اعراض موجود نيست . علاوه بر آنكه متمكّن مشتق از تمكّن است كه قائم به اوست نه از مكان . و اگر مسلّم داريم كه از مكان مشتق است مىگوييم كه بسيار مىشود كه اسم مشتق از عرض كائن در غير بر غير صدق مىكند ، مانند معلوم كه از علم مشتق است و علم قائم به عالم است نه به معلوم . و حجّت ديگر منكرين وجود مكان : آن است كه معلوم است كه وجود مكان براى